حكيم ابوالقاسم فردوسى
80
زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)
سام خلعتى شايان به او بخشيد دويست مرد جنگى زير فرمان مردى دلير همراه او كرد ، و دگر بار دستش را گرفت و باز پيمان بست كه با زناشويى رودابه و زال همداستان باشد شكفته شد آن روى پژمرده ماه * به نيك اخترى برگرفتند راه چون زال نزديك كاخ منوچهر رسيد شاه را از آمدن او خبر دادند . چون فراز آمد بىدرنگ به خدمت شهريار رهنمايش شدند . چو نزديك شاه اندر آمد ، زمين * ببوسيد و بر شاه كرد آفرين زمانى همى داشت بر خاك روى * به دو داد دل شاه آزرمجوى بفرمود تا رويش از خاك خشك * ستردند و بر وى پراگند مشك زال نامهء سام را به منوچهر داد از او بستند آن نامهء پهلوان * بخنديد و شد شاد و روشن روان و چون نامه را خواند ، فرمود : مضمون اين نامه بر من گران آمد ، اما چون سام پير با اميد فراوان نوشته است جز پذيرفتن چاره ندارم . اكنون روزى چند اين جا بمان و بياساى پس از آن شادان و كامروا باز گرد . آنگاه خواليگران خوان زربفت گستردند و مجلسانه آراستند . دگر روز منوچهر موبدان ، ردان ، و ستارهشناسان را احضار كرد تا در اين كار پژوهش كنند . سه روز زيج به كار گرفتند و آن گاه زبان برگشادند بر شهريار * كه كرديم با چرخ گردان شمار از اين دخت مهراب و از پور سام * گوى پر منش زايد و نيك نام همش برز باشد همش شاخ و يال * به رزم و به بزمش نباشد همال كمر بستهء شهرياران بود * به ايران پناه سواران بود شاه بدين مژده شادمان شد . سپس براى اين كه از دانش زال آگهى يابد از خردوران و موبدان انجمنى آراست . زال را نيز بخواند . يكى از موبدان از زال پرسيد :